تبليغاتX
جیــــــــــــــــــــغ!

جیــــــــــــــــــــغ!

جیغ نکش، سرم رفت!

خدافس بلاگفا!

جیمز کوچول منفجر میشود!!

 دیه حوصله عله جماعتو نئارم! نیلی و شیرازی و قرمز و اضفهانی نئاره که. عله عله س!

لطفا آدرسمو تغییر بدین تو پیوندهاتون.


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 17:17  توسط جیمز کوچولو 

تهدید!

بعله با تشکر از عله شیرازی باس بگم دستم به یکی از اون 12 تا کامنت هم نرسیده و الان میام می بینم نوشته بدون نظر!! اصاب مصاب ندارم الان! یا هر دوازده نفرتون به زبون خوش میاین دوباره عین کامنت هارو میدین یا من علیرضا شیرازی رو نصف میکنم! D:

ویرایش: 5 تا از کامنت ها برگشتن. تا اینجا عله رو یک چارم میکنم تا همه ی 12 تا برگردن!!

ویرایش 2: بابا همین پسته الان 6-7 تا نظر داشت!! چرا شده 3 تا؟! :(((((

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 20:32  توسط جیمز کوچولو  | 

:((

بعد چار روز غیبت، اومدم می بینم پست قبلی 12 تا کامنت خورده، میام بخونمشون میگه موردی یافت نشد!

دروغ تو روز روشن!؟ :(((

من اون دوازده تا کامنتو میخوام!! :(((

پ.ن: تو فکرشم از بلاگفا بزنم بیرون، اما آرشیو به این گندگی رو کجام بذارم آخه!؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 9:39  توسط جیمز کوچولو 

خوف!!

دیشب گوشی زنگ زد.

برداشتم دیدم شماره عمو محمد خدابیامرزه!!  تا دکمه سبزه!! رو زدم قطع کرد!
یکی نی به این دخترعموئه بگه مگه شماره نداری خودت که با شماره ی میت تک میزنی سکته میدی ملتو !!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همین دیشب باز نشسته بودم رو میل رله و شاهانه و راحت، یهو دیدم کفشام همینطوری خود به خود و بی سرنشین!! داره از پشت پرده ای که جلو در وصله میاد تو!
دیه در شرف جیغ کشیدن بودم که دیدم پسرعموی یک ساله ی گرام در حالیکه جفت دستاشو کرده تو کفشای من از پشت پرده چار دس و پا میاد بیرون! 

پ.ن: برای مقادیری گله و شکایت از امام رضا..تا دقایقی دیگر در راه مشهد خواهیم بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 9:13  توسط جیمز کوچولو  | 

جرئت دیوانگی!

چه حسیه وقتی با همه ی وجود قدر ِ فردی رو که کنارت نشسته رو بدونی و مطمئن باشی این از اون آدماس که وقتی رفت، همه گویند با ما اشنا بود!! و چون بهت ثابت شده که آره دیگه خداهه فقط ادم خوبه رو میبره..یه لحظه دلت بخواد دو دستی بچسبی بهش و ازش بخوای که لطف کنه و دیگه آدم ِ خوبی نباشه!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدام خیلی عجیب شده.. چهل روز پیش، چنان طوفانی راه انداخت برام که فک کردم عمرا دیه نمیشه این خرابه ها رو ساخت..ولی خب یواش یواش بهتر شد..نمیگم همه چیز روبراه و عالیه!..ولی رو به بهبوده شکر خدا و امیدوارم همین روند رو داشته باشه..آخه از دور دارم یه گردباد دیگه رو می بینم که ایشالا سرابه!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ممد پشت تریبون: بعععله! آقای عموی جیمز خیلی صبور بود. گاهی که با خانم تشریف میاوردن منزل ما، خانمشون سه چهار ساعتی با عیال ما گپ میزدن و ایشون در اون هوای گرم داخل ماشین ساعت ها منتظر می موندن!
ملت رو به زن عمو:
زن عمو:به خدا قسم من نکشتمش،از دست من دق نکرد به جون آقام، سرطان داشت بابا!

این زن، خیلی مرده! کوه صبر و خنده و روحیه س..از اون آدماییه که دلم میخواد بهش بگم که خوب نباشه لطفا!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱: چهل روز؟ تو بگو چل ماه، بگو چل سال، بگو چل قرن!! فراموش نمیشی که نمیشی که نمیشی..
پ.ن۲: من حال و روزم این روزا دیدنی و فوق العاده س..خرکیف ِ خرکیف ِ خرکیفم!
پ.ن۳: نمیدونم متوجه شدین یا نه..ولی من با شعر های قیصر امین پور عالمی دارم..امروز وقتی برای بار چندم دور میکردم شعرهاشو، مث همیشه یکیشون (جرئت دیوانگی!) با حال ِ فعلی من جور دراومد. خدا بیامرزتش..کلمه به کلمه ش رو با همه وجودم حس میکنم! شعر رو تو ادامه مطلب میذارم که اگر کسی خواست بخوندش. :)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 9:9  توسط جیمز کوچولو  |